شمس الدين محمد كوسج

مقدمه 60

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

1 . خان چهارم از هفت خان رستم در راه مازندران چشمه‌سارى پرآب و درخت است كه جايگاه زنى جادوست كه به نيت فريفتن و كشتن پهلوان اسباب شادى و عشرت را فراهم آورده است . رستم چون به اين جايگاه مىرسد ، از اسب فرود مىآيد : نشست از بر چشمه فرخنده پى * يكى جام زر ديد پر كرده مى ابا مى يكى نيز طنبور يافت * بيابان چنان خانهء سور يافت تهمتن مر آن را به بر در گرفت * بزد رود و گفتارها برگرفت ( 2 / 98 / 403 - 405 ) زن جادو چون آواز رستم را مىشنود ، آراسته چون صدهزار نگار به نزد پهلوان مىآيد : بر رستم آمد پر از رنگ‌وبوى * بپرسيد و بنشست نزديك اوى تهمتن به يزدان نيايش گرفت * ابر آفرين‌ها فزايش گرفت كه در دشت مازندران يافت خوان * مى و جام با مىگسار جوان . . . ( 2 / 98 / 413 - 415 ) سرانجام زن جادو به دست رستم كشته مىشود . 2 . خان چهارم از هفت خان اسفنديار كه با خان چهارم رستم يكى است . اسفنديار در راه رويين‌دژ به بيشه‌اى همچون بهشت مىرسد كه از انبوهى درختانش نور خورشيد به زمين نمىرسد و در هر گوشه‌اى چشمه‌اى چون گلاب روان است : فرود آمد از بارگى چون سزيد * ز بيشه لب چشمه‌اى برگزيد يكى جام زرّين به كف برنهاد * چو دانست كز مى دلش گشت شاد همان گاه تنبور را برگرفت * سراييدن و ناله اندر گرفت . . . زن جادو آواز اسفنديار * چو بشنيد شد چون گل اندر بهار چنين گفت كآمد هژبرى به دام * ابا چامه و رود و پر كرده جام . . .